در حال حاضر سکو هستم،چند روزی باروون بود اساسی، یه چیزی میگم یه چیزی میشنفین.رعد و برق بارون مثل یه تکه چوب کوچیک وسط طوفان.ملالی نیست.اینترنت خارجی قطع هست،خیلی برا من سخت نیست اما خب خیلیا کارشون گیره .خانه پدری رو فروختیم، انشاءالله خانواده دور هم دوباره جمع میشن.میدونید ما خیلی به هم وابستهایم.خیلیا میگن این درست نیست.دادیمش به یه زوج، کلی تخفیف دادم بهش، نصف ماه هم نشده خدا بهم برگردوند.اینها همه فضل خدای یکتاست.راستش آشپزمون دستش درد میکرد، نتونست بیاد.نفری که اومده جاش هم وارد نیست خیلی.دلم برا غذاهای آشپز قبلیه تنگ شده، برا خودش نه ها، برا غذاهاش.بنزینم که یهویی گرون شد.مگه قرار نبود خوشه بندی بشه، دهک دهک کنن بعد.چه قدر به اموال عمومی آسیب رسید به خاطر ندانم کاری اینها.دیگه چی، بذارین فکر کنم.برنامه هام به هم ریخته ،دوباره از نو باید شروع کنم.اینجا هوا بهاریه،خونه که زنگمیزنم میگن سرده.دیگه صحبت خاصی نیست امید که حال دل همه خوب باشه،به آرزوهاتون برسین.اگه چشمانتظارین به پایان برسه انتظار، اگه تو راهی دارین بیاد هرچی سریعتر،اگه مسافرین اگه مسافر دارین چشمتون به جمال هم روشن شه. اگه کنکور دارین اگه محصلین موفق شین. مریض دارین خدا شفا بده.گرفتاری چیزی هست حل بشه.خلاصه ایام به کام باشه.پ.ن: خیلی سخته حرفاتو به همه بگی به جز اونی که باید.پ.پ.ن:خدا هم این نزدیکیهاست هرچند باهاش کل کل میکنم ها ولی زیر سبیلی هوامو داره نیمه قهرم باهاش.
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۸:۵۲
۰ نظر